آبستن دردها- شاعرانه های زیبای حسین پناهی

 حسین پناهی از  آن دست شاعرانی بود که شعرش به هر سن و سالی می خورد، شعرش شعور ادبی نمی خواست حسی از تجربه که برای همه یا جاری بود یا تجربه شده بود. اشعار حسین پناهی از دست اشعاری است که برای هر کسی که بخوانی با هر سوادی در هر طبقه ای دست آخر جمله تاییدی می گوید که " راس می گه به خدا ". حسین پناهی بازیگر ، شاعر، انسان یا همان موجود ناشناخته ای که در آژانس های دوستی  بازی می کرد و از سفری دور و دراز آمده بود اما شعرهایش هیچ دور نیست. همینجا بیخ گوشمان است، نه نه نزدیک تر چسبیده به دهلیز یا چه می دانم بطن چپ و راست ،اصلا در خود قلب ماست. خدایش بیامرزد...



دنیا را بغل گرفتیم گفتند امن است هیچ کاری با ما ندارد
 
خوابمان برد بیدار شدیم دیدیم آبستن تمام دردها یش شده ایم
 
♡❤♡❤♡❤♡♡❤♡❤♡❤♡


 

*اینجا در دنیای من گرگ ها هم افسردگی مفرط گرفته اند*

 

 
*دیگر گوسفند نمی درند*
*به نی چوپان دل می سپارند و گریه می کنند...*
* *
*♡❤♡❤♡❤♡♡❤♡❤♡❤♡
 

*مي داني ... !؟ به رويت نياوردم ... ! *
* از همان زماني كه جاي " تو " به " من " گفتي : " شما " *
*فهميدم *
*پاي " او " در ميان است ...*
* *
♡❤♡❤♡❤♡♡❤♡❤♡❤♡
 
**
**اجازه ... ! اشک سه حرف ندارد ... ، اشک خیلی حرف دارد!!!*
**
♡❤♡❤♡❤♡♡❤♡❤♡❤♡
 

*می خواهم برگردم به روزهای کودکی آن زمان ها که : پدر تنها قهرمان بود .*
* عشــق، تنـــها در آغوش مادر خلاصه میشد *
*بالاترین نــقطه ى زمین، شــانه های پـدر بــود ... *
*بدتـرین دشمنانم، خواهر و برادر های خودم بودند . *
*تنــها دردم، زانو های زخمـی ام بودند. *
*تنـها چیزی که میشکست، اسباب بـازیهایم بـود *
*و معنای خداحافـظ، تا فردا بود...!*
 
♡❤♡❤♡❤♡♡❤♡❤♡❤♡
 
* *
*این روزها به جای" شرافت" از انسان ها *
* فقط" شر" و " آفت" می بینی !*
[ پنج‌شنبه 05 مرداد 1391 ] [ 18:26 ] [ mohamad ]
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران